و آنسان که انسان به ادراک بی نهایت عجز خود رسید
و ضجه هایش ، هیچ گوشی را کر نکرد ...
وبادبان ها برافراشته نشدند و
لنگر کشتی ها بین دریا و هوا معلق ماند ...
فانوس بان در دریا غرق شد و
فانوس دریایی محکوم به خاموشی گشت ...
و آنسان که کوسه ها موجی از خون را در دریا پدید آوردند
و شکم شیرماهی ها ، سفره شد و
سفره ی سفره ماهی ها ، پر از خون...
و مارماهی ها ، گره وار به هم پیچیدند و
ضیافت وال ها و دلفین ها به خودکشی نهنگ ها مزین شد ...
و آنسان که هیچ ساحلی ناخدای پیر را به پنجه بر خاک مالیدنش دلخوش نکرد ..
و دزدان دریایی به سلامتی کوسه ها ، گیلاس هایشان را نوشیدند و
قهقهه زنان بر نعش نهنگ ها ...
باله رقصیدند ...
...
و آنسان بود ... آری آنسان ، که آیه های دریایی نازل شد ...
بر جماعت کوران و کران ...
بر مردگان دریا و بر زندگان خشکی ...
بر آنان که فانوس بان را غرق کردند و نور فانوس دریایی را حبس ...
بر بر تمام زندان بانان دریا و زندانیان خشکی ...
بر جبهه های بی سرباز و سربازان بی تفنگ ...و
بر تفنگ هایی که بکارت دختران نازا را ...
به جنینی خونخوار مبدل ساخت .
...
و آنسان بود .. آری ، آنسان ...
که انسان به ادراک بی نهایت عجز خود رسید
و به آیه های دریایی پناه برد .
