مرد دستی به موهایش می کشد و یقه ی کراواتش را شل می کند ...
زن برای چندمین بار به ساعتش نگاه می کند و نفس عمیقی می کشد ...
مرد از لای دود سیگار به ته مانده ی قهوه در فنجان مقابلش روی میز نگاه می کند ...
زن آخرین جرعه قهوه اش را می خورد و دانه های ریز آن را در دهانش مزمزه می کند ...
مرد محو تماشای فنجان است و متوجه ی خاکستر سیگار که روی میز می ریزد، نمی شود ...
زن دوباره به ساعتش نگاه می کند و آینه اش را درمی آورد وجلوی صورتش می گیرد...
مرد سرش را تقریبا داخل فنجان کرده است و سیگار همچنان لای انگشتانش دود می کند ...
زن موهایش را جلوی آیینه ی جیبی مرتب می کند و چند بار لب هایش را به هم می مالد ...
مرد همچنان که سرش داخل فنجان است فیلتر سیگاررا در زیر سیگاری ، له می کند ...
زن آینه را توی کیفش می گذارد و بلند می شود و نیم نگاه دیگری به ساعتش می کند ...
مرد می افتد داخل فنجان کوچک قهوه ...
زن فنجان مرد را ، تا ته می نوشد ...
مرد ؟...ازسرازیری لزجی ، به کندی سر می خورد ...
زن فنجان را سرجای خودش می گذارد ...
مرد کراوات و جوراب هایش در فنجان ته نشین شده اند ...
زن می رود .