تبليغاتX
چرك نويس

چرك نويس

به رغم فقر،به رغم جنگ،به رغم خوف مرگ،خود را وارسته می دارند.این قانون دشوار انسان هاست

 

مرد دستی به موهایش می کشد و یقه ی کراواتش را شل می کند ...

زن برای چندمین بار به ساعتش نگاه می کند و نفس عمیقی می کشد ...

مرد از لای دود سیگار به ته مانده ی قهوه در فنجان مقابلش روی میز نگاه می کند ...

زن آخرین جرعه قهوه اش را می خورد و دانه های ریز آن را در دهانش مزمزه می کند ...

مرد محو تماشای فنجان است و متوجه ی خاکستر سیگار که روی میز می ریزد، نمی شود ...

زن دوباره به ساعتش نگاه می کند و آینه اش را درمی آورد وجلوی صورتش می گیرد...

مرد سرش را تقریبا داخل فنجان کرده است و سیگار همچنان لای انگشتانش دود می کند ...

زن موهایش را جلوی آیینه ی جیبی مرتب می کند و چند بار لب هایش را به هم می مالد ...

مرد همچنان که سرش داخل فنجان است فیلتر سیگاررا در زیر سیگاری ، له می کند ...

زن آینه را توی کیفش می گذارد و بلند می شود و نیم نگاه دیگری به ساعتش می کند ...

مرد می افتد داخل فنجان کوچک قهوه ...

زن فنجان مرد را ، تا ته می نوشد ...

مرد ؟...ازسرازیری لزجی ، به کندی سر می خورد ...

زن فنجان را سرجای خودش می گذارد ...

مرد کراوات و جوراب هایش در فنجان ته نشین شده اند ...

زن می رود .

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:36  توسط rosa  |